تبليغاتX
پرواز در آبی بی کران
واسه یه لحظه داشتنت جونمو قربون میکنم
قانون عشقو میشکنم دنیا رو داغون میکنم
می کشمش هر کی بخواد بد جوری بهت نگاه کنه
وای به حال اون کسی که تو رو ازم جدا کنه

قانون عشقو میشکنم به خاطر تو عشق من
بذار همه به من بگن قانون شکن ، قانون شکن
قانون عشقو میشکنم به خاطر تو عشق من
بذار همه به من بگن قانون شکن ، قانون شکن

به نام نامی خدا ممنوع رو ممنوعش میکنم
ماهو به آتیش میکشم ،خورشیدو خاموش میکنم
واسه رسیدن به تو از همه دنیا میگذرم
برای تو میمیرم، عشقتو با جون میخرم

قانون عشقو میشکنم به خاطر تو عشق من
بذار همه به من بگن قانون شکن ، قانون شکن
قانون عشقو میشکنم به خاطر تو عشق من
بذار همه به من بگن قانون شکن ، قانون شکن

تو با منی نفس ، نفس
تو آسمون توی قفس
نه راه پیش داری ، نه راه پس
دوستت دارم ، همین و بس

قانون شکن ، قانون شکن ، قانون شکن ، قانون شکن
قانون شکن ، قانون شکن ، قانون شکن ، قانون شکن

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط بهنام وطنی
امان امان های های های های امان امان امان آخ آی آی جان

دلم می ره کردستان سوی گل و گلستان

دلم می ره کردستان به سرزمین دوستان

اونایی که دلاشون رنگ و ریا نداره

عهدو پیموناشون شهره ی روزگاره

آخه جونم اونجاست مهربونم اونجاست

همه جا غریبم نام و نشونم اونجاست

عشق راه دورم چشم به انتظاره

دل به دیدن یار صبر و قرار نداره

دلم می ره کردستان سوی گل و گلستان

دلم می ره کردستان به سرزمین دوستان

دل عاشق من نداره تحمل دوری

اشک غم می باره ز چشمام از درد مهجوری

من بنده ی عشقم آره شرمنده ی عشقم

من بنده ی عشقم آره شرمنده ی عشقم

من عاشق سر به زیر افکنده ی عشقم

من عاشق سر به زیر افکنده ی عشقم

دلم می ره کردستان سوی گل و گلستان

دلم می ره کردستان به سرزمین دوستان

اونایی که دلاشون رنگ و ریا نداره

عهدو پیموناشون شهره ی روزگاره

آخه جونم اونجاست مهربونم اونجاست

همه جا غریبم نام و نشونم اونجاست

عشق راه دورم چشم به انتظاره

دل به دیدن یار صبر و قرار نداره

دلم می ره کردستان سوی گل و گلستان

دلم می ره کردستان به سرزمین دوستان

می خوام برات بخونم نغمه ی آشنایی

بگم حدیث عشق و قصه ی دل ربایی

هر کسی عاشقه درد منو می دونه

از چشای خسته م راز دل و می خونه

آخه جونم اونجاست مهربونم اونجاست

همه جا غریبم نام و نشونم اونجاست

عشق راه دورم چشم به انتظاره

دل به دیدن یار صبر و قرار نداره

دلم می ره کردستان سوی گل و گلستان

دلم می ره کردستان به سرزمین دوستان

نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم آبان 1388 توسط بهنام وطنی
سحر می شه می گم کاشکی کاشکی
تو نازنین دوسم داشنی داشتی
الهی تو غروب عمر من
نباشی قهر باشی آشتی آشتی
دوست دارم آره دوست دارم
دوست دارم بخدا
تو خستگی م تو راه زندگیم
تو رو دارم بخدا
دوست دارم آره دوست دارم
دوست دارم بخدا
تو خستگی م تو راه زندگیم
تو رو دارم بخدا
نماز عشقم به پای توست
عبادت من چشای توست
نفس نفس او تو می کشم
ترانه من برای توست
سحر به عشق تو پا می شم
به عشق تو مبتلا می شم
قفس اگه بی تو زندگیم
کنارت از غم جدا می شم
قفس اگه بی تو زندگیم
کنارت از غم رها می شم
دوست دارم آره دوست دارم
دوست دارم بخدا
تو خستگی م تو راه زندگیم
تو رو دارم بخدا
دوست دارم آره دوست دارم
دوست دارم بخدا
تو خستگی م تو راه زندگیم
تو رو دارم بخدا
دوست دارم...
نماز عشقم به پای توست
عبادت من چشای توست
نفس نفس او تو می کشم
ترانه من برای توست
سحر به عشق تو پا می شم
به عشق تو مبتلا می شم
قفس اگه بی تو زندگیم
کنارت از غم جدا می شم
قفس اگه بی تو زندگیم
کنارت از غم رها می شم
دوست دارم آره دوست دارم
دوست دارم بخدا
تو خستگی م تو راه زندگیم
تو رو دارم بخدا
دوست دارم آره دوست دارم
دوست دارم بخدا
تو خستگی م تو راه زندگیم
تو رو دارم بخدا
دوست دارم ...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 توسط بهنام وطنی
به خاطر منم شده ، مواظب خودت باش (مواظب خودت باش)

تا از این در بیرون می ری ، می میرم زنده می شم
دل تو دلم نمی مونه وقتی تو نیستی پیشم
تا از این در بیرون می ری ، می گم کی بر می گرده
یه اتفاقی پیش نیاد واست خدا نکرده
به خاطر منم شده ، مواظب خودت باش
عشقت جون و تنم شده ، مواظب خودت باش
به خاطر منم شده ، مواظب خودت باش
مواظب خودت باش ، مواظب خودت باش
عشقت جون و تنم شده ، مواظب خودت باش
مواظب خودت باش ، مواظب خودت باش

من بی تو یک دقیقه هم نمی تونم بمونم
تو هم مثله من عاشقی ، از تو چشات می خونم
خورشید زندگیم تویی ، ترس من از غروبه
این قلب دیوونه ی من به عشق تو می کوبه
به خاطر منم شده ، مواظب خودت باش
عشقت جون و تنم شده ، مواظب خودت باش
به خاطر منم شده ، مواظب خودت باش
مواظب خودت باش ، مواظب خودت باش
عشقت جون و تنم شده ، مواظب خودت باش
مواظب خودت باش ، مواظب خودت باش
هیشکی به اندازه ی من عشق تو رو نمی خواد
جایی که دارم تو دلت ، آسون به دست نمیاد
بی تابم از آغوش تو ، هر لحظه که جدا شم
به من یه ذره حق بده ، دلواپس تو باشم

به خاطر منم شده ، مواظب خودت باش
مواظب خودت باش ، مواظب خودت باش
عشقت جون و تنم شده ، مواظب خودت باش
مواظب خودت باش ، مواظب خودت باش
به خاطر منم شده ، مواظب خودت باش
مواظب خودت باش ، مواظب خودت باش
عشقت جون و تنم شده ، مواظب خودت باش
مواظب خودت باش ، مواظب خودت باش

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 توسط بهنام وطنی
تو یه تاک قد کشیده پا گرفتی روی سینم 
واسه پا گرفتن تو عمریه که من زمینم.
راز قد کشیدنت رو عمریه دارم می بینم
داری می رسی به خورشید ولی من بازم همینم
می زنند چوب زیر ساقت واسه لحظه های رستن
ریختن آب زیر پاهات هی منو شستن و شستن
توی سرما تو گرما واسه تو نجاتم عمری
تو هجوم باد وحشی سپر بلاتم عمری
 آدما هجوم آوردن برگ های سبزتو بردن
توی پاییز و زمستون ساقتو به من سپردن
سنگینیت رو سینه من سایه ات هم نصیب مردم
میوه هاتم که آخر سر که می شن قسمت هر خم
نه دیگه پا می شم اینبارخالی از هر شک و تردید
می رم اون بالا ها مغرور تا بشینم جای خورشید
تن به سایه ها نمیدم بسه هر چی سختی دیدم
اینقدر زجر کشیدم که به آرزوم رسیدم
بذار آدما بدونن میشه بیهوده نپوسید
.می شه خورشید شد و تابید میشه آسمونو بوسيد

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم مهر 1388 توسط بهنام وطنی
دو تا دستام مركبي
تموم شعرام خط خطي
پيش شما شازده خانوم
منم فقير پا پتي
غرور رو بردار و ببر
دلم ميگه دلم ميگه
غلامي رو به جون بخر
دلم ميگه دلم ميگه
شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي

عجب عجب چه رند و چه بلا شده دل پدر سوخته ام
باور كن زشوقتون اشكي شده چشم به در دوخته ام
فرصت بدين عاشقيمو خدمتتون عرض مي كنم
واسه فرار از خودم
دو پا دارم
دوپا ديگه قرض مي كنم

شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم مهر 1388 توسط بهنام وطنی
روی این خاک غزلساز دلم
پا فرو کردی یک روزی گندمک

اومدی تو قصه هام گذر کنی
ریشه کردی خونه ساختی کم کمک

رقص موهات تو غروبها گندمک
خورشیدو به پشت کوهها می بره

شاید از خجالتش در نیومد
یکی هست از خودش آفتابی تره

ما که خاکیم زیر پات ، آب شدیم از کرشمه هات
یه نگاه به ما بکن ، کم که نمی شه از چشات

عاشق رنگ طلای گیسوهات
عاشق سرخي رنگ گونه هات

گندمک وقتي نگاهم مي كني
ديگه از يادم مي ره بهونه هات

خیلی وقته رگ و ریشه ت تو تنه
خونه ي خاطره هات قلب منه

اگه باز ترانه غوغا می کنه
واسه اعتراف عاشق شدنه

ما که خاکیم زیر پات ، آب شدیم از کرشمه هات
یه نگاه به ما بکن ، کم که نمی شه از چشات

نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم مهر 1388 توسط بهنام وطنی

قدتم مثل دو تا چشم سیاهته

ظلم عالم توی اون برق نگاهته

آخه ظالم زیر پاتم یه نگاه کن

تا ببینی چه دلهایی زیر پاته

دل من هر جا که تو باشی باهاته

عاشقی دیوونه چشم سیاهته

پا بزار روی چشمهامتا ببینی

فرشی از عشق و محبت زیر پاته



چشمهای تو چه ردیفه، تو نگاهت چه دل فریبه

اما حرفهای قشنگت، یه سرابه یه فریبه

باورم کن، باورم کن، ای تو شکوه، باور من

ای همیشگی ترینم، ای تو عشق آخر من

من می خواهم که عاشقونه، با تو باشم تا همیشه

سایه عشق تو باشه تا قیامت بر سر من

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 توسط بهنام وطنی
شبهای رفتن تو، شبهای بی ستاره است

ببین که خاطراتم، بی تو چه پاره پاره است

با هر نفس تو سینه، بغض تو توگلومه

با هر کی هر جا باشم، عکس تو روبرومه

آخ چقدر تنگه دلم، برای اون شبهامون

کاشکی اون عشق بشینه، دوباره تو دلهامون

چی میشه برگردی بازهم، به روزهای گذشته

هوای پاییزی چرا، تو عشق ما نشسته



سپردی عهدمونو، به دست باد و بارون

منو زدی به طوفان، خودت گرفتی آروم

قهر تو راهمو بسته، غم دلمو شکسته

تو این صدای خسته، یاد تو پینه بسته

غم دلمو شکسته

غروب باز دوباره، شب توی انتظاره

ابر تو نگاهم نشسته، خیال گریه داره

اسم تو فریادمه، درد تو صدام ترانه است

خنده آینه تلخ و، بی تو پر از بهانه است

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 توسط بهنام وطنی
قسم نخور به جونم، که بی قسم می دونم

نور ستاره تو، رفته از آسمونم

چشمهام اشکی نداره، به پای تو بباره

یک قلب پاره پاره، قسم خوردن نداره

نگینی بودی بر انگشتر من

امیدی در دل عاشق تر من

تو که آتش زدی بر هستی من

به باد دادی چرا خاکستر من

تو که با قلب عاشق می پریدی

شکستی پس چرا بال و پر من

چرا می خواهی قسم های دروغین

بشه یکبار دیگر باور من

تو دنیایی که آوار محبت، با دستهای تو ریخته بر سر من

چرا می خواهی بدونم با یک حس حقیقی هستی یار و یاور من

تو که بیگانه بودی با سپیدی، تو که دلبستگی هامو ندیدی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 توسط بهنام وطنی
مخور غم گذشته، گذشته ها گذشته

هرگز به غصه خوردن، گذشته بر نگشته

به فکر آینده باش، دلشاد و سرزنده باش

به انتظار طلعت، خورشید تابنده باش

عمر کمه صفا کن، رنج و غمو رها کن

اگه نباشه دریا، به قطره اکتفا کن

عمر کمه صفا کن، گذشته رو رها کن

اگه نباشه دریا، به قطره اکتفا کن



قسمت تو همین بوده که بر سرت گذشته

نکن گلایه از فلک، این کار سرنوشته

عمر گران می گذرد خواهی نخواهی

سعی بران کن نرود رو به تباهی

مطلب دل را طلب از سوی خدا کن

زان که بود رحمت او لا یتناهی

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 توسط بهنام وطنی

 بهار دلکش

بهار دلکش رسيد و دل به جا نباشد
از آنکه دلبر دمي به فکر ما نباشد
در اين بهار اي صنم بيا و آشتي کن
که جنگ و کين با من حزين روا نباشد
صبحدم بلبل بر درخت گل -خدا- به خنده مي گفت.نازنينان را، مه جبينان را، خدا وفا نباشد
اگر که با اين دل حزين تو عهد بستي، حبيب من، آخ با رقيب من چرا نشستي
چرا دلم را، عزيز من، از کينه خستي
اگر که با اين دل حزين تو عهد بستي، عزيز من، آخ با رقيب من چرا نشستي
چرا دلم را، حبيب من، از کينه خستي
بيا در برم از وفا يک شب اي مه مخشب
تازه کن عهدي، خدا، که بر شکستي
بيا در برم از وفا يک شب اي مه مخشب
تازه کن عهدي، جانم، که بر شکستي


نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم شهریور 1388 توسط بهنام وطنی
امشب در سر شوری دارم

امشب در دل نوری دارم

باز امشب در اوج اسمانها

بشد رازی با ستارگانم

امشب یکسر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم

از شادی پر می گیرم که رسم به فلک

سرود هستی خوانم در بر حور و فلک

در اسمانها غوغا فکنم

سبو بریزم ساغر شکنم

با ماه و پروین سخن بگوییم

وز روی ماه خود اثری جوییم

جان یابم زین شبها

می کاهم از غمها

ماه و زهره را به طرب ارم

از خود بی خبرم زشعف  دارم

نغمه ای بر لبها



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 توسط بهنام وطنی
تو از شهر غریب بی نشونی اومدی

تو با اسب سفید مهربونی اومدی

تو از دشتای دور و جاده های پر غبار

برای همصدایی هم زبونی اومدی

تو از راه می رسی پر از گردو غبار

تموم انتظار میاد همرات باهات 

چه خوبه دیدنت چه خوبه موندنت

چه خوبه پاک کنم غبار از تنت


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم شهریور 1388 توسط بهنام وطنی
یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او نمی داند

نگاهش می کنم بلکه شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم

ولی افسوس که او هرگز نگاهم را نمی خواند

به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم

ولی افسوس که او گل را به زلف کودکی اویخت تا او را بخنداند

بر روی ماه نوشتم که او را دوست می دارم

ولی تاگه زابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را پوشانید

پس چگونه گوییم که او را

دوست می دارم

 


نوشته شده در تاريخ جمعه ششم شهریور 1388 توسط بهنام وطنی
بگو که گل نفرستد کسی به خانه من

که عطر یاد تو پر کرده اشیانه من


تو چلچراغ سعادت فروز بخت منی


به جای ماه پرتو فشان به خانه من


به روی شوق تو من زنده ام خدا داند

برای زیستن اینک توی بهانه من


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 توسط بهنام وطنی
بی تو ای روشنگر شبهای من

بوسه می زد لاله بر لبهای من

در بلور اشک من یاد تو بود

در سکوت سینه فریاد تو بود

مخمل سرخ شفق رنگ تو داشت

پرده های ساز اهنگ تو داشت



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 توسط بهنام وطنی

ازجدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی هم نفس خدانگهدار

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

 

من که تو بن بست غربت سهمی از آوار پاییز

فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز

شب عاشقونه ی من چه حروم شد

مهلت بودن با تو که تموم شد

ندونستم باید از تو می گذشتم

وقتی از غربت چشمات می نوشتم

 

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

 

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی هم نفس خدانگهدار

 

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

ز


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 توسط بهنام وطنی
پس از ان غروب رفتن اولین طلوع من باش

من رسیدم رو به اخر تو بیا شروع من باش

شمع رو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من

خط بکش رو جای پای گریه های اخر من

اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام

خط بکش رو باور من زیر سایه بون دستام

خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش

خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش

من پر از حرف سکوتم خالیم رو به سقوتم

بی تو  و ابی عشق تشنه ام کویر لوتم

نمی خوام اشفته باشم ارزوی خفته باشم

تو ننداز اخر قصه حرفمو نگفته باشم


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 توسط بهنام وطنی
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

 

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم تیر 1388 توسط بهنام وطنی
درباره وبلاگ
آرشيو مطالب



قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

هاست

دامين

طراحي سايت

طراحی وب سایت

طراحي سايت

طراحي وب

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ بلاگفا

شهر قالب وبلاگ

قالب ايران بلاگ

قالب وبلاگ

بازی آنلاین

بازی فلش

بازی

فلش گیم

online games

flash games