تا از این در بیرون می ری ، می میرم زنده می شم
دل تو دلم نمی مونه وقتی تو نیستی پیشم
تا از این در بیرون می ری ، می گم کی بر می گرده
یه اتفاقی پیش نیاد واست خدا نکرده
به خاطر منم شده ، مواظب خودت باش
عشقت جون و تنم شده ، مواظب خودت باش
به خاطر منم شده ، مواظب خودت باش
مواظب خودت باش ، مواظب خودت باش
عشقت جون و تنم شده ، مواظب خودت باش
مواظب خودت باش ، مواظب خودت باش
من بی تو یک دقیقه هم نمی تونم بمونم
تو هم مثله من عاشقی ، از تو چشات می خونم
خورشید زندگیم تویی ، ترس من از غروبه
این قلب دیوونه ی من به عشق تو می کوبه
به خاطر منم شده ، مواظب خودت باش
عشقت جون و تنم شده ، مواظب خودت باش
به خاطر منم شده ، مواظب خودت باش
مواظب خودت باش ، مواظب خودت باش
عشقت جون و تنم شده ، مواظب خودت باش
مواظب خودت باش ، مواظب خودت باش
هیشکی به اندازه ی من عشق تو رو نمی خواد
جایی که دارم تو دلت ، آسون به دست نمیاد
بی تابم از آغوش تو ، هر لحظه که جدا شم
به من یه ذره حق بده ، دلواپس تو باشم
به خاطر منم شده ، مواظب خودت باش
مواظب خودت باش ، مواظب خودت باش
عشقت جون و تنم شده ، مواظب خودت باش
مواظب خودت باش ، مواظب خودت باش
به خاطر منم شده ، مواظب خودت باش
مواظب خودت باش ، مواظب خودت باش
عشقت جون و تنم شده ، مواظب خودت باش
مواظب خودت باش ، مواظب خودت باش
واسه پا گرفتن تو عمریه که من زمینم.
راز قد کشیدنت رو عمریه دارم می بینم
داری می رسی به خورشید ولی من بازم همینم
می زنند چوب زیر ساقت واسه لحظه های رستن
ریختن آب زیر پاهات هی منو شستن و شستن
توی سرما تو گرما واسه تو نجاتم عمری
تو هجوم باد وحشی سپر بلاتم عمری
آدما هجوم آوردن برگ های سبزتو بردن
توی پاییز و زمستون ساقتو به من سپردن
سنگینیت رو سینه من سایه ات هم نصیب مردم
میوه هاتم که آخر سر که می شن قسمت هر خم
نه دیگه پا می شم اینبارخالی از هر شک و تردید
می رم اون بالا ها مغرور تا بشینم جای خورشید
تن به سایه ها نمیدم بسه هر چی سختی دیدم
اینقدر زجر کشیدم که به آرزوم رسیدم
بذار آدما بدونن میشه بیهوده نپوسید
.می شه خورشید شد و تابید میشه آسمونو بوسيد
تموم شعرام خط خطي
پيش شما شازده خانوم
منم فقير پا پتي
غرور رو بردار و ببر
دلم ميگه دلم ميگه
غلامي رو به جون بخر
دلم ميگه دلم ميگه
شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي
عجب عجب چه رند و چه بلا شده دل پدر سوخته ام
باور كن زشوقتون اشكي شده چشم به در دوخته ام
فرصت بدين عاشقيمو خدمتتون عرض مي كنم
واسه فرار از خودم
دو پا دارم
دوپا ديگه قرض مي كنم
شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي
قدتم مثل دو تا چشم سیاهته
ظلم عالم توی اون برق نگاهته
آخه ظالم زیر پاتم یه نگاه کن
تا ببینی چه دلهایی زیر پاته
دل من هر جا که تو باشی باهاته
عاشقی دیوونه چشم سیاهته
پا بزار روی چشمهامتا ببینی
فرشی از عشق و محبت زیر پاته
چشمهای تو چه ردیفه، تو نگاهت چه دل فریبه
اما حرفهای قشنگت، یه سرابه یه فریبه
باورم کن، باورم کن، ای تو شکوه، باور من
ای همیشگی ترینم، ای تو عشق آخر من
من می خواهم که عاشقونه، با تو باشم تا همیشه
سایه عشق تو باشه تا قیامت بر سر من
ببین که خاطراتم، بی تو چه پاره پاره است
با هر نفس تو سینه، بغض تو توگلومه
با هر کی هر جا باشم، عکس تو روبرومه
آخ چقدر تنگه دلم، برای اون شبهامون
کاشکی اون عشق بشینه، دوباره تو دلهامون
چی میشه برگردی بازهم، به روزهای گذشته
هوای پاییزی چرا، تو عشق ما نشسته
سپردی عهدمونو، به دست باد و بارون
منو زدی به طوفان، خودت گرفتی آروم
قهر تو راهمو بسته، غم دلمو شکسته
تو این صدای خسته، یاد تو پینه بسته
غم دلمو شکسته
غروب باز دوباره، شب توی انتظاره
ابر تو نگاهم نشسته، خیال گریه داره
اسم تو فریادمه، درد تو صدام ترانه است
خنده آینه تلخ و، بی تو پر از بهانه است
نور ستاره تو، رفته از آسمونم
چشمهام اشکی نداره، به پای تو بباره
یک قلب پاره پاره، قسم خوردن نداره
نگینی بودی بر انگشتر من
امیدی در دل عاشق تر من
تو که آتش زدی بر هستی من
به باد دادی چرا خاکستر من
تو که با قلب عاشق می پریدی
شکستی پس چرا بال و پر من
چرا می خواهی قسم های دروغین
بشه یکبار دیگر باور من
تو دنیایی که آوار محبت، با دستهای تو ریخته بر سر من
چرا می خواهی بدونم با یک حس حقیقی هستی یار و یاور من
تو که بیگانه بودی با سپیدی، تو که دلبستگی هامو ندیدی
هرگز به غصه خوردن، گذشته بر نگشته
به فکر آینده باش، دلشاد و سرزنده باش
به انتظار طلعت، خورشید تابنده باش
عمر کمه صفا کن، رنج و غمو رها کن
اگه نباشه دریا، به قطره اکتفا کن
عمر کمه صفا کن، گذشته رو رها کن
اگه نباشه دریا، به قطره اکتفا کن
قسمت تو همین بوده که بر سرت گذشته
نکن گلایه از فلک، این کار سرنوشته
عمر گران می گذرد خواهی نخواهی
سعی بران کن نرود رو به تباهی
مطلب دل را طلب از سوی خدا کن
زان که بود رحمت او لا یتناهی
بهار دلکش
بهار دلکش رسيد و دل به جا نباشداز آنکه دلبر دمي به فکر ما نباشد
در اين بهار اي صنم بيا و آشتي کن
که جنگ و کين با من حزين روا نباشد
صبحدم بلبل بر درخت گل -خدا- به خنده مي گفت.نازنينان را، مه جبينان را، خدا وفا نباشد
اگر که با اين دل حزين تو عهد بستي، حبيب من، آخ با رقيب من چرا نشستي
چرا دلم را، عزيز من، از کينه خستي
اگر که با اين دل حزين تو عهد بستي، عزيز من، آخ با رقيب من چرا نشستي
چرا دلم را، حبيب من، از کينه خستي
بيا در برم از وفا يک شب اي مه مخشب
تازه کن عهدي، خدا، که بر شکستي
بيا در برم از وفا يک شب اي مه مخشب
تازه کن عهدي، جانم، که بر شکستي
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج اسمانها
بشد رازی با ستارگانم
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
از شادی پر می گیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و فلک
در اسمانها غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
با ماه و پروین سخن بگوییم
وز روی ماه خود اثری جوییم
جان یابم زین شبها
می کاهم از غمها
ماه و زهره را به طرب ارم
از خود بی خبرم زشعف دارم
نغمه ای بر لبها
تو با اسب سفید مهربونی اومدی
تو از دشتای دور و جاده های پر غبار
برای همصدایی هم زبونی اومدی
تو از راه می رسی پر از گردو غبار
تموم انتظار میاد همرات باهات
چه خوبه دیدنت چه خوبه موندنت
چه خوبه پاک کنم غبار از تنت
نگاهش می کنم بلکه شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم
ولی افسوس که او هرگز نگاهم را نمی خواند
به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم
ولی افسوس که او گل را به زلف کودکی اویخت تا او را بخنداند
بر روی ماه نوشتم که او را دوست می دارم
ولی تاگه زابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را پوشانید
پس چگونه گوییم که او را
دوست می دارم
که عطر یاد تو پر کرده اشیانه من
تو چلچراغ سعادت فروز بخت منی
به جای ماه پرتو فشان به خانه من
برای زیستن اینک توی بهانه من
بوسه می زد لاله بر لبهای من
در بلور اشک من یاد تو بود
در سکوت سینه فریاد تو بود
مخمل سرخ شفق رنگ تو داشت
پرده های ساز اهنگ تو داشت
ازجدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم نفس خدانگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت سهمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من چه حروم شد
مهلت بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم نفس خدانگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
ز
من رسیدم رو به اخر تو بیا شروع من باش
شمع رو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه های اخر من
اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام
خط بکش رو باور من زیر سایه بون دستام
خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش
من پر از حرف سکوتم خالیم رو به سقوتم
بی تو و ابی عشق تشنه ام کویر لوتم
نمی خوام اشفته باشم ارزوی خفته باشم
تو ننداز اخر قصه حرفمو نگفته باشم
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
